قصيده شماره ۲۲۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۲۲۰

۳۵ بازديد


جهان دامگاهي است بس پر چنه
طمع در چنهٔ او مدار از بنه
ببايد گرستن بر آن مرغ‌زار
كه آيد به دام اندرون گرسنه
سيه كرد بر من جهان جهان
شب و روز او ميسره ميمنه
نيابم همي جاي خواب و قرار
در اين بي‌نوا شب گه پر كنه
هزاران سپاه است با او همه
ز نيكي تهي و به دل پر گنه
به يمگان به زندان ازينم چنين
كه او با سپاه است و من يكتنه
تو، اي عاقل، ار دينت بايد همي
بپرهيز از اين لشكر بوزنه
از اين دام بي‌رنج بيرون شوي
اگر نوفتادت طمع در چنه
به دون قوت بس كن ز دنياي دون
كه دانا نجويد ز دنيا دنه
از ابر جهان گر نباردت سيل
چو مردان رضا ده به اندك شنه
ببايد همي رفت بپسيچ كار
چنين چند گردي تو بر پاشنه؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد