دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۵ ۳۶ بازديد
در خمار مي دوشينم اي نيك حبيب
آب انگور دو سالينهم فرموده طبيب
آب انگور فرازآور يا خون مويز
كه مويز اي عجبي هست به انگور قريب
شود انگور زبيب آنگه كش خشك كني
چون بياغاري انگور شود، خشك زبيب
اين زبيب اي عجبي مردهٔ انگور بود
چون ورا تر كني زنده شود اينت غريب
مي ببايد كه كند مستي و بيدار كند
چه مويزي و چه انگوري، اي نيك حبيب
ما بسازيم يكي مجلس، امروزين روز
چون برون آيد از مسجد آدينه خطيب
بنشينيم همه عاشق و معشوق به هم
نه ملامتگر ما را و نه نظاره رقيب
مي ديرينه گساريم به فرعوني جام
از كف سيم بناگوشي با كف خضيب
جرعه برخاك هميريزيم از جام شراب
جرعه بر خاك هميريزد آزاده اديب
ناجوانمردي بسيار بود، چون نبود
خاك را از قدح مرد جوانمرد نصيب
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد