شماره ۲۳ - در وصف نوروز و مدح خواجه احمدبن عبدالصمد وزير

۳۴ بازديد


نوروز روز خرمي بيعدد بود
روز طواف ساقي خورشيد خد بود
مجلس به باغ بايد بردن، كه باغ را
مفرش كنون ز گوهر و مسند زند بود
آن برگهاي شاسپرم بين و شاخ او
چون صدهزار همزه كه بر طرف مد بود
نرگس بسان حلقهٔ زنجير زر نگر
كاندر ميان حلقهٔ زرين وتد بود
اندر ميان لاله، دلي هست عنبرين
دل عنبرين بود، چو عقيقين جسد بود
آن خاك هست والد و گل باشدش ولد
بس رشد والدي كه لطيفش ولد بود
ابر گهرفشان را هر روز بيست بار
خنديدن و گريستن و جزر و مد بود
خورشيد چون نبرده حبيبي كه باحبيب
گاهيش وصل و صلح و گهي جنگ و صد بود
چشم خجسته را مژه زرد و ميان سياه
پرده زبرجدين و عقيقين رمد بود
سنبل بسان زلفي با پيچ و با عقد
زلف آن نكو بود كه به پيچ و عقد بود
بادام چون شياني بارد به روز باد
چون دست راد احمد عبدالصمد بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد