شماره ۵۵ - در شكرگزاري عيد و مدح خواجه محمد

۳۸ بازديد


ماه رمضان رفت و مرا رفتن او به
عيد رمضان آمد، المنه لله
آنكس كه بود آمدني آمده بهتر
و آنكس كه بود رفتني او رفته بده به
برآمدن عيد و برون رفتن روزه
ساقي بدهم باده، بر باغ و به سبزه
من روزه بدين سرخ‌ترين آب گشايم
زان سرخ‌ترين آب رهي را ده و مسته
برنه به كف دستيم آن جام چو كوثر
جام دگر آور، به كف دست دگر نه
من مي نخورم، تا نبود بر دو كفم جام
يا ساتگني بر سر خوانم ننهي سه
چون مي بدهي، نوش همي‌گوي و همي‌باش
چون مي بخورم، جام همي‌گير و همي‌جه
ور جهد كند خواجه و گويد نخورم مي
با جان و سر سلطان سوگندش همي‌ده
ور خواجهٔ اعظم قدحي كهتر خواهد
حقا كه ميش مه دهي و هم قدحش مه
بر بار خداي رؤسا خواجه محمد
كهتر بر او مهتر و مهتر بر او كه
تاييد خدايي به تن او متنزل
اقبال سمائي به رخ او متوجه
پاكيزه‌لقايي كه ز بس حكمت و جودش
«الحكمة و الجود سري مفتخرا به»
آراسته خورشيد چنان ز ابر نتابد
كز دو رخ او تابد يزداني فره
دو ساعد او چون دو درختست مبارك
انگشت بر او: شاخ و بر و جود فواكه
بدخو شود از عشرت او سخت نكوخو
عاقل شود از عادت او سخت موله
پرويز ملك چون سخن خوب شنيدي
آن را كه سخن گفتي، گفتيش كه هان زه!
پرويز گر ايدون كه در ايام تو بودي
بودي همه الفاظ ترا جمله مزهزه
زيرا كه حديث تو به ده راه نمايد
گفتار جز از تو نبرد راه سوي ده
اندر چله جهل، كمالت شكند تير
واندر گلوي آز، نوالت فكند زه
كوچك دو كفت، مه زد و درياي بزرگست
بسيار نزارست مه از مردم فربه
از منفعت دريا و ز مردم دريا
بسيار كه و پيش خرد منفعتش مه
نام خرد و فهم نكو ما ز تو برديم
انگور ز انگور برد رنگ و به از به
مكره به گه بخل تو باشي و نه مطواع
مطواع گه جود تو باشي و نه مكره
من بنده كه نزديك تو شعر آرم، باشم
آسيمه سر و ساده دل و خيره و واله
از بي‌ادبي باشد و از پست مقامي
سجع متنبي گفتن، پيش متفقه
اي خواجهٔ فرخنده، ار ايدون كه نيامد
اين شعر تو نيكوتر از آن روز دوشنبه
معذور همي‌دار كه اين بار دگر من
شعريت بيارم كه بود صد ره از ين به
تا راه توان يافت به دريا ز ستاره
تا دور توان گشت به توشه ز مهامه
بختت ازلي باد و بقايت ابدي باد
ايزد مرساناد به روي تو مكاره


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد