شماره ۶۴ - در صنعت «جمع و تقسيم» و مدح فرمايد

۳۵ بازديد


بزن اي ترك آهو چشم آهو از سر تيري
كه باغ و راغ و كوه و دشت پر ماهست و پرشعري

يكي چون خيمهٔ خاقان، دوم چون خرگه خاتون
سيم چون حجرهٔ قيصر، چهارم قبهٔ كسري

گل زرد و گل خيري وبيد وباد شبگيري
ز فردوس آمدند امروز سبحان‌الذي اسري

يكي چون دو رخ وامق، دوم چون دو لب عذرا
سيم چون گيسوي مريم، چهارم چون دم عيسي

بنالد مرغ با خوشي، ببالد مورد با كشي
بگريد ابر با معني، بخندد برق بي‌معني

يكي چون عاشق بيدل، دوم چون جعد معشوقه
سيم چون مژهٔ مجنون، چهارم چون لب ليلي

گهي بلبل زند بر زير و گه صلصل زند بر بم
گهي قمري كند از بر، گهي ساري كند املي

يكي مقصورهٔ عتاب و ديگر چامهٔ دعبل
سه ديگر مخلص اخطل، چهارم مقطع اعشي

زبان و اقحوان و ارغوان و ضيمران نو
جهان گشته ست از خوشي بسان لات و العزي

يكي چون زمردين بيرم، دوم چون بسدين مجمر
سيم چون مرمرين افسر، چهارم عنبرين مدري

گل زرد و گل دورو، گل سرخ و گل نسرين
ز درد و داغ دادستند ما را خط استغني

يكي چون روي بيماران، دوم چون روي ميخواران
سيم چون دست با حني چهارم دست بي‌حني

به زير گل زند چنگي، به زير سروبن نايي
به زير ياسمين عروة، به زير نسترن عفري

يكي«ني بر سركسري»، دوم «ني بر سر شيشم»
سه ديگر پردهٔ سركش، چهارم پردهٔ ليلي

حمام و فاخته بر شاخ و تز و قمري اندر گل
همي‌خوانند اشعار و همي‌گويند يا لهفي

يكي چون بشربن خازم، دوم چون عمر و بويحيي
سيم چون اعشي همدان، چهار نهشل حري

نواي قمري، و طوطي، كه: با رودست و مي‌برسر
نشيد بلبل و صلصل: «قفانبك» و «من ذكري»

يكي چون معبد مطرب، دوم چون زلزل رازي
سيم چون ستي زرين، چهارم چون علي مكي

چو طوبي گشت شاخ بيد و شاخ سرو و نوژ و گل
نشسته ارغنون‌سازان به زير سايهٔ طوبي

يكي چون چتر زنگاري،دوم چون سبز عماري
سيم چون قامت حوري، چهارم نامهٔ ماني

گل سرخ و پر تيهو، گل زرد و پر نارو
به شعر و عشق اين هردو، كنند اين هر دو تا دعوي

يكي همچون جميل آمد، دوم مانند بثينه
سه ديگر چون زهير آمد، چهارم چون ام اوفي

كنار آبدان گشته به شاخ ارغوان حامل
سحاب ساجگون گشته به طفل عاجگون حبلي

يكي چون ديدهٔ يعقوب و ديگر چون رخ يوسف
سه ديگر چون دل فرعون، چهارم چون كف موسي

به باغ مشكبوي اندر، نسيم باغ را جنبش
به راغ سبز روي اندر، فرات آب را مجري

يكي چون روي اين خواجه، دوم چون امر اين مهتر
سيم چون راي اين سيد، چهارم دست اين مولي

خداونديكه حزم وعزم و خشنودي و خشم او
رسيدستند اين هر يك، به حد غايةالقصوي

يكي پرانتر از صرصر، دوم برانتر از خنجر
سيم شيرينتر از شكر، چهارم تلخ چون دفلي

چو خوانش هيچ خواني نه، چو حالش هيچ حالي نه
چو هالش هيچ هالي نه، چو جانش هيچ جاني ني

يكي سرمايهٔ نعمت، دوم سرمايهٔ دولت
سه ديگر سايهٔ رحمت، چهارم مايهٔ تقوي

فعالش مايهٔ خير و جمالش آيت خوبي
جلالش نزهت خلق و كمالش زينت دنيي

يكي ماء معين آمد دگر عين اليقين آمد
سيم حبل المتين آمد، چهارم عروةالوثقي

عداوت كردن و قصد و خلاف و كين او هريك
برآرند از سر شيران جنگي طامةالكبري

يكي چون مشك بويقطان، دوم چون دام بوجعده
سيم چون چنگ بوالحارث، چهارم دست بويحيي

به روي پاك و راي نيك و فعل خوب و كار خوش
نظير او ندانم كس، چه در دنيي، چه در عقبي

يكي چون چشمه زمزم، دوم چون زهرهٔ ازهر
سيم چون روضهٔ رضوان، چهارم جنة الماوي

رضاي او كند روشن، ثناي او كند نيكو
هواي او كند بينا، سخاي او كند فريي

يكي جان و دل لاغر، دوم مغز و سر تاري
سه ديگر صورت زشت و چهارم ديدهٔ اعمي

سنا و سيرت پاك و نهاد و هيبت او را
چهار آيات معجز كرد ما را از نبي الاعلي

يكي معراج نيكويي، دوم ساماح پيروزي
سه ديگر چشمهٔ كوثر چهارم حية تسعي

وقار و عزم و برش را و باسش را و سهمش را
نداند كرد آن صافي و سر ابن ابي سلمي

يكي از كوه دارد زور و ديگر جنبش از ماهي
سه ديگر قوت از تنين، چهارم هيبت از افعي

من از عبدالمجيد افلح ابن المنتشر منم
همه خير و همه خوبي همه بر و همه نشري

يكي طعم عسل دارد، دوم شيريني شكر
سه ديگر لذت من و چهارم خوشي سلوي

حديث لفظهاي او و جد ... و جور او
هم اندر عالم علوي هم اندر عالم سفلي

يكي درويش را نعمت، دوم محبوس را راحت
سيم بيراه را عطفت، چهارم ديدهٔ اعمي

خداوندا! يكي بنگر به باغ و راغ و دشت و در
كه گشته از خوشي و نيكويي و پاكي و خوبي

يكي بتخانهٔ آزر، دوم بتخانهٔ مشكو
سه ديگر جنت العدن و چهارم جنت الماوي

كنون هر وقت و هر ساعت به زير شاخ و زيرگل
تن خويش و تن ما را چهار آلاي كن احري

يكي طنبورهٔ كويي دوم طنبور حدادي
سه ديگر جام بغدادي، چهارم باد الصري

الا تا از صبورانست، نام چار پيغمبر
هم اندر مصحف اولي، هم اندر مصحف اخري

يكي يعقوب بن اسحق و ديگر يوسف چاهي
سيم ايوب پيغمبر، چهارم يونس متي

جمالت باد و جاهت باد و عزت باد و آساني
هم اندر عالم كبري، هم اندر عالم صغري

يكي بي رنج و بي‌سختي، دوم بي‌درد و بيماري
سيم بي‌ذل و بي‌خواري، چهارم بي‌غمي شادي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد