شماره ۶۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۶۵

۳۳ بازديد


بساز چنگ و بياور دوبيتي و رجزي
كه بانگ چنگ فرو داشت عندليب رزي

رسيد پيشرو كاروان ماه خزان
طناب راحله بربست روزگار خزي

جهان ما چو يكي زودسير پيشه‌ورست
چهار پيشه كند، هر يكي به ديگر زي

به روزگار زمستان كندت سميگري
به روزگار حزيران كندت خشت پزي

به روزگار خزان زرگري كند شب و روز
به روزگار بهاران كندت رنگرزي

كندت پيشهٔ خويش اندرو همي كج و راست
پديد نيست ورا هيچ راستي و كژي

تو اوستادي و داناتري به صرف زمان
چرا كه عاقل باشي چنانكه مي نمزي

جهان ما سگ شوخست، مر ترا بگزد
هر آينه تو مر او را نگيري و نگزي

مدار دل متفكر به فتنهٔ ايام
چرا كه فكرت ايام را همي‌نسزي

مپيچ زلفك معشوق خويش برتن خويش
چرا كه منت گماني برم كه كرم قزي

بيار باده كجا بهترست باده هنوز
كه تو به باده ز چنگ زمانه محترزي

به هر تني كه مي‌اندر شود، غمش بشود
چنانكه باز نيايد چو قارظ عنزي

به باده سرد توان كرد آتش حدثان
كه آتش حدثان همچو آتشيست گزي

بگير بادهٔ نوشين و نوش كن به صواب
به بانگ شيشم، با بانگ افسر سكزي

به لفظ پارسي و چيني و خماخسرو
به لحن مويهٔ زال و قصيدهٔ لغزي

به شعر خبز ارزي بر، قدح بخور سه چهار
كه دوست داري تو شعرهاي خبز ارزي

قدح به كار نيايد، به رطل و باطيه خور
چنانكه گر بخرامي، نمي‌نوي، بخزي

به راه تركي مانا كه خوبتر گويي
تو شعر تركي برخوان مرا و شعر غزي

به هر لغت كه تو گويي سخن تواني گفت
كه اصل هر لغتي را تو ابجد و هوزي

فرات علمي هر جايگه كجا بروي
نسيم جودي هر جايگه كجا بوزي

به گاه جنبش خشم و به گاه طيبت نفس
درشت‌تر ز مغيلان و نرمتر ز خزي

نگاهداشتن دوست را ز كيد زمان
هزار قلعهٔ سنگين و صدهزار دزي

بزرگواران همچون قلادهٔ خرزند
تو همچو ياقوت اندر ميانهٔ خرزي

جز اين دعات نگويم كه رودكي گفته‌ست
«هزار سال بزي، صدهزار سال بزي»


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد