شماره ۷۲ - در مدح ابوالحسن عمراني

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۷۲ - در مدح ابوالحسن عمراني

۳۴ بازديد


صنما! گرد سرم چند همي‌گرداني
زشتي از روي نكو زشت بود گر داني

يا بكن آنچه شب و روز همي وعده دهي
يا مكن وعده هر آن چيز كه آن نتواني

از حد و غايت نافرماني در مگذر
كه پديدارست اندازهٔ نافرماني

دل من بردي و از خويشتنم دور كني
برنيايد صنما كار بدين آساني

مهرباني نكني بر من و مهرم طلبي
ندهي داد و همي‌داد ز من بستاني

بي‌وفايي كني و نادان سازي تن خويش
نيستي‌اي بت يكباره بدين ناداني

نبوي راضي گر زانكه اميرت خوانم
من بدان راضي باشم كه غلامم خواني

از تو ما را نه كنار و نه پيام و نه سلام
مكن اي دوست كه كيفر بري و درماني

گويي: اندر دل پنهانت همي‌دارم دوست
به بود دشمني از دوستي پنهاني

مكن اي دوست كه بيداد نشاني نگذاشت
عدل باز آمد با بوالحسن عمراني

خواجه و سيد سادات رئيس الرؤسا
همچو خورشيد به بخشندگي و رخشاني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد