شماره ۷۴ - در مدح فضل‌بن محمد حسيني

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۷۴ - در مدح فضل‌بن محمد حسيني

۳۵ بازديد


يكي سخنت بگويم گر از رهي شنوي
يكي رهت بنمايم اگر بدان بروي

سبوي بگزين، تا گردي از مكاره دور
برو بدان ره تا جاودانه شاد بوي

ايا كريم زمانه! عليك عين‌الله
تويي كه چشمهٔ خورشيد را به نور ضوي

تويي كه فاتح مغموم اين سپهر بوي
تويي كه كاشف مكروه اين زمانه شوي

اگر ز هيبت تو آتشي برافروزند
برآسمان بر، استارگان شوند شوي

به نيكويي نگري، گر همي به كس نگري
به مردمي گروي گر همي به كس گروي

عذاب دوزخ، آنجا بود كجا تو نيي
ثواب جنت آنجا بود، كجا تو بوي

برند آن تو هر كس، تو آن كس نبري
دوند زي تو همه كس، تو زي كسي ندوي

اگر قوام زمانه برآفتاب بود
تو آن زمانه قوامي كه آفتاب توي

نيايد از تو بخيلي چو از رسول دروغ
دروغ بر تو نگنجد، جو بر خداي دوي

سخاوت تو و راي بلند و طالع و طبع:
نه منقلب، نه مخالف، نه منكسف، نه غوي

وفا و همت و آزادگي و دولت و دين:
نكوي و عالي و محمود و مستوي و قوي

چو بو شعيب و خليل و چو قيس و عمرو و كميت
به ذوق و وزن عروض و به نظم و نثر و روي

چو ابن رومي شاعر، چو ابن‌مقله دبير
چو ابن‌معتز نحوي، چو اصمعي لغوي

بلا و نعمت و اقبال و مردمي و ثناي
بري و آري و توزي و كاري و دروي

به مردمي تو اندر زمانه مردم نيست
كه راي تو به علوست و باب تو علوي

ز همت و هنر تو شگفت ماندستم
كه ايمني تو بر او و بر آسمان نشوي

به مشتريت گماني برم به همت و طبع
كه همچو هور لطيفي و همچو نور قوي

به گاه خلعت دادن، به گاه صلهٔ شعر
نه سيم تو ملكي و نه زر تو هروي

مديح تو متنبي به سر نيارد برد
نه بوتمام و نه اعشي قيس و نه طهوي

بزرگوارا!، نام‌آورا!، خداوندا!
حديث خواهم كردن به تو يكي نبوي

حديث رقعهٔ توزيع برتو عرضه كنم
چنانكه عرضه كند دين به مانوي منوي

هزار سال هميدون بزي به پيروزي
به مردمي و به آزادگي و نيكخوي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد