شماره ۷۵ - در وصف اسب و مدح شهريار

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۷۵ - در وصف اسب و مدح شهريار

۳۵ بازديد


آفرين زان مركب شبديز فعل رخش خوي
اعوجي مادرش و آن مادرش را يحموم شوي

گاه بر رفتن چو مرغ و گاه پيچيدن چو مار
گاه رهواري چو كبك و گاه برجستن چو گوي

چون نهنگان اندرآب و چون پلنگان بر جبال
چون كلنگان در هوا و همچو طاووسان به كوي

در شود بي‌زخم و زجر و در شود بي‌ترس و بيم
همچو آذرشست، بتش همچو مرغابي، به جوي

پي ز قوس و فش ز درع و رگ ز موي و تن ز كوه
سر ز نخل و دم ز حبل و برزسنگ و سم ز روي

دير خواب و زود خيز و تيز سير و دور بين
خوش عنان و كش خرام و پاكزاد و نيكخوي

سخت پاي و ضخم ران و راست دست و گرد سم
تيزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خرد موي

ابر سير و باد گرد و رعد بانگ و برق جه
كوه كوب و سهل بر و شخ نورد و راهجوي

گور ساق و شير زهره، يوز تاز و غرم تك
پيل گام و كرگ سينه، رنگ تاز و گرگ پوي

تيزچشم، آهن جگر، فولاد دل، كيمخت لب
سيم دندان، چاه بيني، ناوه كام و لوح روي

نيزه و تيغ و كمند و ناچخ و تير وكمان
گردن و گوش و دم و سم و زهار و ساق اوي

اينچنين اسبي مرا داده‌ست بي زين شهريار
اسب بي‌زين همچنان باشد كه بي‌دسته سبوي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد