شماره ۷۶ - در وصف بهار و مدح ميركامگار

۳۴ بازديد


اندر آمد نوبهاري چون مهي
چون بهشت عدن شد هر مهمهي

بر سر هر نرگسي ماهي تمام
شش ستاره بر كنار هر مهي

يا چو سيم اندوده شش ماه بديع
حلقه حلقه گرد زر ده دهي

بامدادان بر هوا قوس قزح
بر مثال دامن شاهنشهي

پنج ديباي ملون بر تنش
باز جسته دامن هر ديبهي

هر كجا پويي ز مينا خرمني‌ست
هر كجا جويي ز ديبا خرگهي

نرگس تازه ميان مرغزار
همچو در سيمين زنخ زرين چهي

سرو بالا دار هم پهلوي مورد
چون درازي در كنار كوتهي

بوستان‌افروز پيش ضيمران
چون نزاري پيش روي فربهي

بر سر هر شاخساري مرغكي
بر زبان هر يكي بسم‌اللهي

بوستان مانندهٔ معشوق مير
با دگرگونه لباسي هر گهي

مير نيكوكار و مير حقشناس
مهربانتر مير و فرختر مهي

آفتاب روش اندر پيش او
چون به پيش آفتاب اندر، سهي

از زمين بر پشت پروين افكند
گر به نوك نيزه بردارد كهي

روز هيجاها بود كشور گشاي
روز مجلسها بود كشور دهي

عقد جود او همه پنجه بود
خود به دست چپ بود هر پنجهي

از فراز همت او نيست جاي
«نيست آنسوتر ز عبادان دهي»

آفرين بر مركب ميمون مير
رفته در يك خطوه يكماهه رهي

مركبي، طياره‌اي، كهپاره‌اي
شخ نوردي كه كني، وادي جهي

تيزگوشي، پهن پشتي، ابلقي
گردسمي، خرد مويي، فربهي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد