در مدح خواجه خلف، روح‌الرسا ابوربيع بن ربيع

۳۶ بازديد


سبحان‌الله جهان نبيني چون شد
ديگرگون باغ و راغ ديگرگون شد
شمشاد به توي زلفك خاتون شد
گلنار به رنگ توزي و پرنون شد

از سبزه زمين بساط بوقلمون شد
وز ميغ هوا به صورت پشت پلنگ

در باغ كنون حريرپوشان بيني
بركوه صف گهرفروشان بيني
شبگير كلنگ را خروشان بيني
دلها ز نواي مرغ جوشان بيني

برروي هوا گليم گوشان بيني
دردست عبير و نافهٔ مشك به تنگ

هنگام سحر ابر زند كوس همي
با باد صبا بيد كند كوس همي
بر لاله كند سرخ گل افسوس همي
نرگس گل را دست، دهد بوس همي

دراج كشد شيشم و قالوس همي
بي‌پردهٔ طنبور و بي‌رشتهٔ چنگ

هر طوطيكي سبز قبايي دارد
هر طاووسي دراز پايي دارد
هر فاخته‌اي ساخته نايي دارد
هربلبلكي زير و ستايي دارد

تيهو به دهن شاخ گيايي دارد
و آهو به دهن درون گل رنگ به رنگ

بلبل به غزل طيره كند اعشي را
صلصل به نوا سخره كند ليلي را
گلبن به گهر خيره كند كسري را
موسيجه همي بانگ كند موسي را

قمري به مژه درون كند شعري را
هدهد به سراندرون زند تير خدنگ

هر روز درخت با حريري دگرست
وز باد سوي باده سفيري دگرست
هر روز كلنگ با نفيري دگرست
مسكين ورشان بابم وزيري دگرست

هرروز سحاب را مسيري دگرست
هرروز نبات را دگر زينت و رنگ

هر زرد گلي به كف چراغي دارد
هر آهوكي چرا به راغي دارد
هرباز به زير چنگ ماغي دارد
هر سرخ گل از بيد جناغي دارد

هر قمريكي قصد به باغي دارد
هر لاله گرفته لاله‌اي در برتنگ

در باغ به نوروز درمريزانست
بر نارونان لحن دل‌انگيزانست
باد سحري سپيده‌دم خيزانست
با ميغ سيه به كشتي آويزانست

وان ميغ سيه ز چشم خون‌ريزانست
تا باد مگر ز ميغ بردارد چنگ

بر دل دارد لاله يكي داغ سياه
دارد سمن اندر زنخش سيمين چاه
بر فرق سر نرگس از زر كلاه
بر فرق سر چكاوه يك مشت گياه

گلنار چو مريخ و گل زرد چوماه
شمشاد چو زنگار و مي لعل چو زنگ

لاله مشكين دل و عقيقين طرف است
چون آتش اندر او فتاد به خف است
گل با دوهزار كبر و ناز و صلف است
زيرا كه چو معشوقهٔ خواجه خلف است

آن خواجه كه با هزار بر و لطف است
حلمش به شتاب نه، نه جودش به درنگ

روح رؤسا ابوربيع بن ربيع
او سخت بديع و كار او سخت بديع
چون او به جهان در، نه شريف و نه وضيع
زيرا كه شريفست و لطيفست و منيع

گر بنده جريرست و حبيب‌ست و صريع
در راه ثنا گفتن او گردد لنگ

والا منشي كه پشت او هست اله
برشاه جهان عزيز و بر حاجب شاه
مر حاجب شاه و شاه را نيكوخواه
زين صاحب عز آمده، زان صاحب جاه

برده سبق از همه بزرگان سپاه
پاك از همه عيب و عار و دور از همه ننگ

همواره شهنشاه جهان خرم باد
در خانهٔ بدسگال او ماتم باد
فرمانش رونده در همه عالم باد
بدخواه ورا دم زدن اندر دم باد

احباب ورا سعادت بي‌غم باد
تا شاد زيند و باده گيرند به چنگ


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد