غزل شماره ۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱

۳۳ بازديد


الا يا ايها الورقي ثري تثوي اطلعن عنها
كه اندر عالم قدسي ترا باشد نشيمنها
قداستوكرت فيمهوي العواسق عن وري صفحا
خوشا وقتي كه بودت با هم آوازان پريدنها
برون آي از حجاب تن بپر بر ساحت گلشن
كني تا چند از روزن نظر بر طرف گلشنها
تو سيمرغ همايوني كه عالم زير پرداري
چسان با اين شكوه و فر گزيدي كنج گلخنها
در آن باغ ودرآن هامون برت حاصل ز حد افزون
ز بهر دانهٔ اي دون نمودي ترك خرمنها
تو طاوس شهي اما به چرمي دوخته از جرم
چوبيني خويش ازآنروزن كزآن برگيري ارزنها
بود هر دم چو بوقلمون ترا اطوار گوناگون
گهي انسي و گاهي جان گهي بت گه برهمنها
صبا بلغ الي سلمي من المأسور تسليما
بگو تا چند يا تنها نشيند تن زند تنها
همه جانها بقالب ها نقوشي از پر عنقا
فروغ خوريكي باشد بود كثرت زروزنها
نهايت نيست اي اسرار اسرار دل ما را
همان بهتر كه لب بنديم از گفت و شنيدنها


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد