غزل شماره ۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵

۳۵ بازديد


از آن زلف پريشانيم چون سنبل پريشانها
وز آن چاك گريبانيم چاك اندر گريبانها
چو يك معني كه پوشاني بگوناگون عباراتي
حجار پرتو رخسارهٔ جانانه شد جانها
مريض كشور عشقم عجب نبود اگر باشد
مرا بالين ز خاره بستر از ريگ بيابانها
نگردد گرد نعش زهرآلودم سك كويت
ز بس بر جسم بيمارم زدي پر زهر پيكانها
بخاطر آوريد اي همدمان ناكامي ما را
چو بنشينيد و مي نوشيد در طرف گلستانها
مرا دامان پر از آلايش و دارم اميد آن
كه بخشايند جرم ما طفيل پاكدامانها
چنان كارم ز عشق او برسوائي كشيد اسرار
كه خوانند داستان ما بدستان دردبستانها


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد