غزل شماره ۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶

۳۱ بازديد


اي قد تو سرو بوستانها
وي روي تو ماه آسمانها
گل جيب دريده تا فتاده
آوازهٔ تو بگلستانها
خوبان بجهان بسي بود ليك
آن تو كجا و آن آنها
صبري بده اي خدا به بلبل
يا مرحمتي بباغبانها
برگوي تو از سگان مائي
تا خود شنوند پاسبانها
تاب تب هجرت اي پربروي
آتش زده مغز استخوانها
اي شوخ ز جور تو صد آوخ
وي دوست ز دست تو فغانها
بي ماه رخت ز اشك شبها
تا صبح شما رم اخترانها
افسانهٔ ما هر آنكه بشنيد
لب بست دگر ز داستانها
اسرار نگاهدار  كاسرار
در دل دارند راز دانها


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد