دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۴ ۳۴ بازديد
ايزد بسرشت چون گل ما
مهر تو نهفت در دل ما
باز آي كه رونقي ندارد
بي شمع رخ تو محفل ما
چون هست نديم در بر آن گل
گل را ببراز مقابل ما
از ديده ز بسكه خون فشانديم
در خون دل است منزل ما
صيدم كرد و نگفت چون شد
آن طاير نيم بسمل ما
ترسم كه ز فيض زاهدان را
شامل شود اجر قاتل ما
يكجو مهري نگشته جز جور
زان خرمن حسن حاصل ما
از ميكده گردري گشايد
نگشوده ز درس مشكل ما
اسرار ره جنون گرفتيم
كان طره شود سلاسل ما
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد