غزل شماره ۱۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲

۳۵ بازديد


گرمه من برافكند از رخ خود نقاب را
گوشه نشين كند ز غم خسرو آفتاب را
خال سيه مگو بر آن لعل گرانبها بود
جوهري ازل زده نقطهٔ انتخاب را
تاب و توان ربودهٔ از دل ناتوان من
تا برخت فكندهٔ سنبل پر ز تاب را
خواهي اگر تو بنگري پيش رخش فناي خلق
بين برتاب مهر او آب و جمد مذاب را
كرده نهان مه مرا غير چوابر تيره اي
بار خدا ازاله كن از برم اين سحاب را
بهر زكوة حسن خود بوسهٔ از لبش نداد
آه چه شد كه محو شد نام و نشان ثواب را
لشكر غم ز هر طرف بهر هلاك بسته صف
ساقي سيم ساق كو تا بدهد شراب را
حاصل مدرسه بجز قال و مقال هيچ نيست
اسرار زين سپس كنم رهن بمي كتاب را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد