غزل شماره ۱۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۶

۳۳ بازديد


الا يا نفس قد زموالمطا يا
خداياده شكيبائي خدايا
چو روز وصل را آمد شب هجر
الي روحي دنت ايدي المنايا
بدل بارغم آمد كوه بر كوه
كما يعلوا هوادجها الثنايا
ز چشمم دجله‌هاي خون فشاندند
وناراً اضرموها في حشايا
گرم مانده است در تن نيم جاني
الاعوجوالافديكم بقايا
الاحبواعنا دل ادناي الورد
اعينوني علي بث الشكايا
بنال اسرار هنگام وداع است
بنا حل النوي جل الرزايا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد