غزل شماره ۳۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۶

۳۳ بازديد


اي به رَهِ جستجوي نعره زنان دوست دوست
گر بحرم ور بدپركيست جز او اوست اوست
پرده ندارد جمال غير صفات جلال
نيست بر اين رخ نقاب نيست بر اين مغزپوست
جامه دران گل از آن نعره زنان بلبلان
غنچه به پيچد به خود خون به دلش تو به توست
دم چو فرو رفت هاست هوست چو بيرون رود
يعني از او در همه هرنفسي هاي و هوست
يار بكوي دلست گوي چو سر گشته گوي
بحربه جوي است وجوي اين همه درجستجوست
با همه پنهانيش هست در اعيان عيان
باهمه بي رنگيش در همه زو رنگ و پوست
يار در اين انجمن يوسف سيمين بدن
آينه خانه جهان او بهمه رو بروست
پرده حجازي بساز يا بعراقي نواز
غير يكي نيست راز مختلف ار گفتگوست
مخزن اسرار او است سرّ سويداي دل
در پيش اسرار باز در بدر و كوبه كو است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد