غزل شماره ۵۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۲

۳۷ بازديد


دل ز محنت شده خون جام مي ناب كجاست
جان شد از دست برون نغمه مضراب كجاست
سوزد از آتش عشق تو دلم شمع صفت
ني چگويم كه چو شمعم بدرون آب كجاست
خواهمت شرح دهم شمهٔ از خون جگر
ليك با آن همه آهن دليت تاب كجاست
گفته بودم كه خيال تو به بينم در خواب
شب ز سوداي سر زلف توام خواب كجاست
دل بدرياي غم افتاده خدا را ياران
تا خداي دل آن طرهٔ پرتاب كجاست
گيرم از چهره بر خلق بر افكند نقاب
چشم خفّاش كجا مهر جهانتاب كجاست
صرف و نحو كُتب عمر شد و مفتاحي
كه گشايد دل از او درهمه ابواب كجاست
در بر ابروي طاقش بر ما اي زاهد
دست بردار كه كس را سر محراب كجاست
تا ز اسرار ميان تو بگويد رمزي
در ميان محرم اسرار در اصواب كجاست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد