غزل شماره ۸۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۶

۳۹ بازديد


ما ز ميخانه عشقيم گداياني چند
باده نوشان و خموشان و خروشاني چند
اي كه در حضرت او يافتهٔ بار ببر
عرضهٔ بندگي بيسر و ساماني چند
كاي شه كشور حسن و ملك ملك وجود
منتظر بر سر راهند غلاماني چند
عشق صلح كل و باقي همه جنگست و جدل
عاشقان جمع و فرق جمع پريشاني چند
سخن عشق يكي بود و لي آوردند
اين سخنها بميان زمرهٔ ناداني چند
آنكه جويد حرمش گو بسر كوي دل آي
نيست حاجت كه كند قطع بياباني چند
زاهد از باده فروشان بگذر دين مفروش
خورده بينها است در اين حلقه و رنداني چند
نه در اختر حركت بود نه در قطب سكون
گر نبودي بزمين خاك نشيناني چند
اي كه مغرور بجاه دو سه روزي بر ما
رو گشايش طلب از همت مرداني چند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد