دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۳ ۳۴ بازديد
ساقي بيا كه عمر گران مايه شد تلف
دايم نخواهد اين در جان ماند در صدف
طفلي است جان و مهد تن او راقرارگاه
چون گشت راهرو فكند مهديك طرف
در تنگناي بيضه بود جوجه از قصور
پر زد سوي قصور چو شد طاير شرف
ز آغاز كار جانب جانان همي روم
مرگ ار پسند نفس نه جانراست صد شعف
تابي ز آفتاب بخاك آمد از شباك
خود بودي آفتاب چو شد پرده منكشف
انگشت بين كه جمره شد و گشت شعله ور
پس در صفات نور شد آن نار مكتشف
كرد آفتاب باده تجلي در انجمن
قد كان من سنائها الارواح يختطف
موسي جان ز جلوه شدش كوه تن خراب
ولي بوجهه هو ذاالشطر و انصرف
اسرار جان كند ز چه رو ترك ملك و تن
ببند جمال مهر جلال شه نجف
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد