نقش ديوان قضا آيتي از دفتر عشق
آسمان بي سر و پائي بود از كشور عشق
نه همين سينه بر آتش زدهٔ اوست خليل
كه بهرگوشه بسي سوخته از آذر عشق
شرر سينهٔ ما گر چه گرفتي آفاق
با همه سوز بود اخگري از مجمر عشق
آب حيوان كه خضر زندهٔ جاويداز اواست
هست يكقطره اي از چشمهٔ جانپرور عشق
ميزند قهقهه بر مسند جمشيد كسي
كوشد از خاك نشينان گداي در عشق
ميرساند به مقامي كه خدايش داند
بيخودي را كه گذارند بسر افسر عشق
مظهر عشق نه تنهاست مقامات ظهور
كانچه در ممكن غيب است بود محضر عشق
طاير عشق همافر همايون بال است
قاف تا قاف وجود است بزير پرعشق
هرچه او معبر هستي است بود معدن عشق
هرچه او مظهر حسن است بود مصدر عشق
عشق ساري است خدارا چو حقيقت نگري
نيست انجامش و هم نيستي آمد سرعشق
نشود هم به دم صبح قيامت هشيار
هركه زد از كف ساقي ازل ساغر عشق
او بود دايره و مركز او محور عشق
تاج اسرار علي قطب مدار عشق است
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۳ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد