غزل شماره ۱۲۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲۱

۳۴ بازديد


اي كه ريزي بدل ريشم از آن حقه نمك
حقه بازي ز دهان تو بياموخت فلك
جلوه گر چون بخرامي تو بود ذكر ملك
بهر پاس تو زهر چشم يداللّه معك
يك طرف ريخته از بي گنهان خون و ز مكر
يكسو آويختهٔ از طره چو زهاد حنك
من دريغ آيدم آلوده شود دامن تو
زاهدا از در ميخانه برو دور ترك
گر تو با سرو قدان رخش ملاحت تازي
چرخ بهر تو زند كوس كه السبعة لك
دل ز من برده شه كشور حسني كه برش
نام خوبان همه از دفتر خوبي شده حك
شعله خوئي بمن خاك نشين آبي داد
كه بديدم مي و ساقي و صراحي همه يك
خال بر صفحهٔ رخسار تو مانندس سماك
دل اسرار طپدزان چوشب است و توسمك


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد