غزل شماره ۱۲۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲۲

۳۱ بازديد


زدي مشاطهات شانه به سنبل
كه ميآرد صبا بوي قرنفل
ببين از ناب مي بر عارضش خوي
چو شبنم صبحدم بنشسته بر گل
چه سازم با دلي كورا نباشد
نه تاب التفات و ني تغافل
زدندي خوشه چينان تو آتش
مرا در خرمن صبر و تحمل
چو گلشن را كند تاراج كلچين
چه باشد حالت بيچاره بلبل
حكيما اي محال انديش بنگر
بدور عارضش ز اشگم تسلسل
به پاداش دعايم ناسزا گفت
تذللنا له زاد التذلل
چو ميداني دعاي درد اسرار
چرا در چاره اش داري تعلّل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد