غزل شماره ۱۲۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲۴

۳۶ بازديد


فلك دوران زند بر محور دل
وجود هر دو عالم مظهر دل
اگر اكسير درد عشق خواهي
بيا شو از گدايان در دل
هر آن كالا كه در بازار عشق است
بجو سرمايهاش از كشور دل
هر آن نقشي كه بر لوح از قلم رفت
نوشته دست حق بر دفتر دل
سرشته عشق پاكان در نهادش
كز اصل پاك آمد گوهر دل
جهان معنوي دل را اسير است
ز فر عشق باشد افسر دل
چرا اين مرغ دل پرد بهر شاخ
چو هست اسرار يار دل بر دل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد