هست در سينه سل بديده سبل
زين طعامي كه كرده خصم دغل
گه شدش يوم ليل و ليلش يوم
بوم آسا زهي ضلال و زلل
گه ز امكان برد بواجب پي
گه نهد از حدوث طرح جدل
آنكه از هستيش نمود اثبات
بيند امكان حدوث وضع علل
آنكه ليل و نهار با ليلي است
بنگرد كي بربع و دمنه و تل
ني چگويم چه جاي اثبات است
هست اثبات ماسوي اعقل
هستي سازج است ووحدت صرف
دونمايد بديدهٔ احول
يك مسمّي است خرفه كش خوانند
بلبن و برفه بر بهن بوخل
عين ما عين غير از ره عين
بصل از هستي است عين بسل
هيچ تغيير نيست در معني
گرچه صورت همي شود مبدل
گرچه نبود مثال هستي و هست
ترك تمثال بيمثال امثل
ليك وهم و خيال را قوتي
گر رساني چو عقل هست اعدل
كان و اركان و جن و انس و فلك
ملك و ديو و تاوك و تاول
گر بپوئي تو هر عدد را نيست
جز يكي در قوامشان مدخل
نقطه شد خط و خط بسيط و بسيط
به بسيط و بمؤتلف منحل
باز در كسوت و حروفش بين
ابتث و ابجد ايقغ و ادبل
خواهي ار سر لوح بشناسي
تا شود مشكل تو از اين حل
نصف كن لوح و يك نگاه بكن
ضرب در ضلع و ضلع نيم افضل
وفق ضلع مربعات نگر
همچو آب بقا بهر جدول
همه اطوار وفق بين اضلاع
چون شئون خداي عزوجل
آن و رسم زمان بي سر و بن
آن سيال و آن نه آن مفصل
مشعل آتشي بدور انداز
كه كند رسم دايره مشعل
قطره خطي شود ز سرعت سير
چون شود از محيط خود منزل
عكس را گر بري بصد مرآت
عكس آخر بود همان اول
كان كساني كه خالي از عشقند
هم كالانعام بل هي بل اضل
هركرا در سر است عشق اسرار
سر هذا لحديث عنهم سل
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۳ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد