غزل شماره ۱۲۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲۷

۳۵ بازديد


دهيد شيشهٔ صهباي سالخورده بدستم
كنون كه شيشهٔ تقواي چند ساله شكستم
كتاب و خرقه و سجاده رهن باده نمودم
بتار چنگ زدم و چنگ و تار سبحه گسستم
فتاده لرزه بر اندام من ز جلوهٔ ساقي
خدا نكرده مبادا فتد پياله ز دستم
مرا به گل چه سر و كار  كز تو بشكفدم دل
مرا بباده چه حاصل كه از نگاه تو مستم
بخود چو خويش بگويم توئي ز خويش مرادم
اگرچه خويش پرستم ولي زخويش برستم
نداشت كعبه صفائي به پيش درگهش اسرار
از آن گذشتم و احرام كوي يار ببستم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد