غزل شماره ۱۳۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۰

۳۳ بازديد


شد وقت آنكه باز هواي چمن كنم
آمد بهار و فكر شراب كهن كنم
حاشا كه با جمال جهانگير عارضت
نظاره جانب گل و برگ سمن كنم
در دوزخ از خيال توام دست ميدهد
دوزخ بياد روي تو گلشن شكن كنم
بهر نثار مقدم تو هر دم از سرشك
دامان خويش پر ز عقيق يمن كنم
تا ديده ام من اهرمن خال عارضت
بر آن سرم كه سجده بر اهرمن كنم
ز اسرار خويش آگهي اسرار را دهم
چون با خود آيم و سفر از خويشتن كنم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد