غزل شماره ۱۳۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۱

۳۲ بازديد


تحمل از غم تو يا ز روزگار كنم
بغير آنكه خورم خون دل چكار كنم
اگر عناصر اين نه فلك ورق گردد
غمت رقم نشود گرچه اختصار كنم
بطول روز قيامت شبي ببايستي
كه با تو من گله از درد انتظار كنم
ببزم غير مكش مي روا مدار كه من
مدام بي تو بخون جگر مدار كنم
بآن رسيده ز جور سپهر و كينهٔ غير
كه رخت بندم و ترك ديار و يار كنم
كنون كه ناشده طوفان بيار خاك رهش
كه بلكه چارهٔ اين چشم اشكبار كنم
جفا مبر ز حد انديشه كن از آن روزي
كه داوري بتو در نزد كردگار كنم
نصيب ما نشد اي دوست كنج دامت هم
نه آشيان نه قفس كاندران قرار كنم
عجب مدار گرت نغمه سنج شد اسرار
كه عندليبم و افغان بنوبهار كنم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد