غزل شماره ۱۳۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۲

۳۵ بازديد


گرم صدبار ميراني مدامت مدح گو باشم
اگر خون مرا ريزي كه بازت خاك كو باشم
بخون آلودهٔ تيغ ويم همدم مده غسلم
بدين تقريب شايد روز محشر سرخ روباشم
بملك عشق گر من بي سر و پايم مكن عيبم
كه در ميدان عشقت بهرچوگان تو گوباشم
تن ار چون رشته سازم عشق آن يوسف كنم زيبد
ولي چون زال غزال از خريداران او باشم
هواي آن بود بر سر كه گيرم گلرخي در بر
بروي سبزهٔ ساغر زنم بر طرف جوباشم
برآنم تا شود چنگم هم آواز ونيم دمساز
بميخانه نهم پا دست در دست سبو باشم
ز شوق قد او شد اشك طوبي جويبار خلد
همين تنها نه من عمريست كاندر آرزو باشم
مراراندن ز باغ اي باغبان ز انصاف بيرونست
كه من از گلشن تو بلبلي قانع ببو باشم
كند گه جاي مسجدگه كليسا گه كنشت اسرار
سخن كوته بهر صورت ترا در جستجو باشم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد