غزل شماره ۱۳۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۴

۳۳ بازديد


چولاله بي گل روي تو داغم
بود زهر از فراقت در اياغم
چه در كعبه چه دردير و خرابات
ترا جويا ترا اندر سراغم
درون تيره ام را ده فروغي
كز اين ظلمت سرابخشد فراغم
شبم تار وره مقصود ناياب
چه باشد گر بر افروزي چراغم
نه از گل بشكفد خاطر نه از باغ
نه از مل واشود دل نه زراغم
هواي يار باشد در سراسرار
غرور عشق پيچد در دماغم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد