غزل شماره ۱۳۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۵

۳۳ بازديد


اگر فرزانهام بهرچه از زلفت در اغلالم
اگر ديوانهام چون بي نصيب از سنگ اطفالم
دل من ني همين زان ماه مهر آسا نياسايد
غمي از نورسد هر دم از اين چرخ كهن سالم
ندارم شوق پرواز گلستان ماهم آوازان
خوشا وقتي كه در كنج قفس ريزد پر و بالم
چو تار طرهٔ شمع شب افروزم شده روزم
مثال خال مشكين غزالم تيره احوالم
ز تاب گيسوي آن ماه عالمتاب بيتابم
وز آن برگشته مژگان سيه برگشته اقبالم
چو عمري شد ره پير قدح پيمانه پيمايم
ز خون پيمانه پرزين گنبد ميناست مينالم
دگرگونست دل گوئي دم آخر رسد امشب
مباشيد اي خريداران در اين شب غافل از حالم
منال از دست چرخ اسرار اگرچه صدجفا بيني
مبادادر گمان افتد كسي كز دوست مينالم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد