دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۳ ۳۳ بازديد
صبحگاهان بسوي خانهٔ خمّار شدم
سركشيدم دو سه پيمانه و از كار شدم
نور آن مهر زهر ذره نمودارم شد
كه اناالحق شنوا از در و ديوار شدم
چنگ در دامن دلدار زدم دوش بخواب
بود دستم بدل خويش كه بيدار شدم
آب هر روي جميلي و جمالش نم و يم
عكس او بود هر آني كه بدويار شدم
هر خم زلف كه بر گونهٔ گلگوني بود
دام صيّاد ازل بود گرفتار شدم
شيشهٔ باده بده تا شكنم شيشه نام
بيخودم كن كه ملول از سرودستار شدم
سالها بود كه اسرار بمارخ ننمود
شكرللّه كه دگر محرم اسرار شدم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد