غزل شماره ۱۳۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۹

۳۵ بازديد


از روز ازل مي خور و رندانه سرشتيم
برجبهه بجز قصّهٔ عشقت ننوشتيم
زاهد تو بما دعوت فردوس مفر ما
ما باغ بهشت از پي ديدار بهشتيم
از عشق نكوهش منما خسته دلان را
كز خامهٔ صنعيم چه زيبا و چه زشتيم
جامي بكف آريد و بنوشيد عزيزان
فرداست كه بر تارك خم ماهمه خشتيم
اندر طلبت گه بحرم گاه بديريم
گه معتكف مسجد و گاهي بكنشتيم
دادند نخستين چو بما كلك دبيري
غير از الف قد تو بردل ننوشتيم
شد حلهٔ دارا به برو برد يماني
دركارگه فقر هر آن رشته كه رشتيم
چون رشته شدم بلكه شوم زال خريدار
خود طرف نبستيم از اين رشته كه رشتيم
كي برخوري اسرار ز خاري كه نشانديم
كي خرمني اندوزي از اين تخم كه كشتيم
اسرار دل اسرار سراز سد ره بر آورد
باري درويديم هر آن تخم كه كشتيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد