غزل شماره ۱۴۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۴۸

۳۵ بازديد


فلك گشته سرگشتهٔ كوي او
بود روي عالم همه سوي او
همي مي رسد بر مشام دلم
ز گل خاصه از اهل دل بوي او
مه و مهر بين بر كميت فلك
شب و روز اندر تكاپوي او
نه آغاز پيدا نه انجام و هست
تمامي يكي پرتو روي او
شميم جنان چيست با نگهتش
كجا طوبي و قد دلجوي او
تو و كوثر و سبحهاي پارسا
من و جام و زنّار  گيسوي او
بدين ضعف كرديم آهنگ عشق
دل و خسته و زور بازوي او
رخم زرد و مويم سفيد اشك سرخ
سيه روز و سودائي از موي او
ز اسرار گر سر برد نيست باك
دو گيسوش چوگان سرم گوي او


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد