غزل شماره ۱۵۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۵۲

۳۳ بازديد


اي مهر همچو مه ز رخت كرده كسب ضو
خال رخ تو برده ز مشك ختن گرو
از طرف بام چرخ برين باد و صد هراس
سر ميكشد براي تماشات ماه نو
بينم خراب حال دل اي عيسوي نفس
پا از سرم مكش نفسي از برم مرو
در هر دلي كه عشق بر افراشت رايتي
او رنگ سلطنت چه و طرف كلاه كو
در جان آنكه تخم محبت نكاشتند
باشد هزار خرمن طاعت به نيم جو
برق سبك عنان هوا آنقدر نداد
مهلت دل مرا كه كند كشت خود درو
اسرار جام جم طلبي پيش پير دير
جامي بنوش و غافل از اسرار خود مشو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد