دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۳ ۳۵ بازديد
گيرم نقاب برفكني از رخ چو ماه
كو تاب يك كرشمه و كو طاقت نگاه
يك شمه از طراوت رويت بهار و باغ
يك پرتو از فروغ رخت نور مهر وماه
يكبار رخش نازبرون تا ز و باز بين
عشاق را جبين مذلت بخاك راه
در خون نگر بمالم دل مردمان چشم
بر پا نموده از مژگان رايت سپاه
عزم شكار كرده مرانم كه عيب نيست
وقت شكار بودن سگ در قفاي شاه
آن مه سپه كشد پي تاراج جان زناز
من ميكنم مبارزه با خيل اشك و آه
جز پيش اين بتان خداوندگار حسن
در مذهب كه بوده روا قتل بيگناه
در ترك و تاز لشكر نازش بملك حسن
كس جان نبرد خاصه تو اسرار از اين سپاه
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد