غزل شماره ۱۵۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۵۹

۳۴ بازديد


خوشا جاني كه جانانش تو باشي
خوشادردي كه درمانش تو باشي
ببايد ترك جان گفت و بسر رفت
بآن راهي كه پايانش تو باشي
نه با ايمان بود كارش نه با كفر
هر آنكس كفر و ايمانش تو باشي
خرد زنجيري و ديوانهٔ شد
كه خود زنجير جنبانش تو باشي
بشوئي پا و سر در عشق اسرار
كه شايد گوي چوگانش تو باشي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد