غزل شماره ۱۶۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۶۷

۳۵ بازديد


آنچه در مدرسه عمريست كه اندوختمي
بيكي عشوه ساقي همه بفروختمي
در دبستان ازل روز نخست از استاد
بجز از درس غم عشق نياموختمي
نقشت اي سرو قباپوش نشستي بر دل
ديدهٔ دل بدو كون از همه بفروختمي
مستي و باده كشي ها كه شدي پيشهٔ ما
شيوهائي است كه از چشم تو آموختمي
آخر اي ابر گهربار روا كي باشد
عالمي كام روا از تو و من سوختمي
تيره شد روز من اسرار چو شام ديجور
گرچه صد مشعله هر دم ز دل افروختمي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد