غزل شماره ۱۷۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۷۳

۳۴ بازديد


اَلا مَن مُبَلِغٌ سَلُمي سَلامي
كه در راهش دهم جان گرامي
نسيم صبح و بانگ مرغ برخاست
نَسيمي هاتَ لي كَأسُ المُدامي
مكن ناصح مرا ديگر ملامت
فَاِنّي لا اُبالِي بِاَلملامي
مغنّي ساز كن صوت و صدائي
لَيُجلُوا مِن صَد اَقلبي الظَّلامي
مرا با درد خود بگذار همدم
لَقد اَعيي اَطِبائي سَقامِي
ز بس تير آمده بر دل ز جورت
سِهام قَد عَلَت فوقَ السِّهامي
بكُش اسرار را وز حشر منديش
فَما قَتلّي عَلَيكُم بِالحَرامي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد