غزل شماره ۱۷۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۷۶

۳۶ بازديد


مپند ار او نهان و تو عياني
تو در سبحات سبحاني نهاني
چو تو باشي نه برخورد اراز اوئي
چو او باشد تو كي اندر مياني
گمان بگذار و بر نور يقين پيچ
كه بيشك او يقين و تو گماني
توئي هستي نما و اوست هستي
سرابي او چو آب زندگاني
نه تنها معني جسم است و صورت
بود معني ارواح و معاني
هر آئينه ز حق اسمي نمايد
تو اسما جملگي را ترجماني
بيا آيينهها گم كن در اسماء
تو هم گم شو مهين اسمي بماني
وزين پس نفي اسما و صفاتست
در اين دريا همه گشتند فاني
نماند ني عبارت ني اشارات
نه اسراري بماند ني بياني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد