غزل شماره ۱۷۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۷۸

۳۶ بازديد


نه از لفظ تو پيغامي نه از كلك تو تحريري
نه از لعل تو دشنامي نه از نطق تو تقريري
نه پيكي تا فرستم سوي اواي ناله امدادي
نه رحمي در دل چون آهنش اي آه تأثيري
به تنگ آمددلم ازنام و از ننگ اي جنون شوري
نشد از عقل آسان مشگلم اي عشق تدبيري
رهم بس سنگلاخ اي رخش همت پاي رفتاري
شبم زان تار موتار اي فروغ ديده تنويري
رقيب سفله محرم درحريم يار و مامحروم
سپهرا تا بكي دون پروري زين وضع تغييري
برغم دشمن تشنه بخون اي دوست الطافي
خلاف مدعاي مدعي اي چرخ تدبيري
بلب آمد ز درد بي دوا جان ساقيا جامي
بشد بنياد دل زير و زبر مطرب بم وزيري
پس از عمري ببالين مريض خويش ميآيد
نگاه آخرين است اي اجل يك لحظه تأخيري
نگاهي كن از آن چشم خدنگ انداز صيد افكن
كه جان داديم اي ابرو كمان از حسرت تيري
كشيده صورت گلگونه ها تابر گل خوبان
نكرده كلك نقاش قضا اينگونه تصويري
ز عشق آن پري طلعت بشد ديوانه دل اسرار
از آن زلف مسلسل افكنش بر پاي زنجيري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد