غزل شماره ۱۸۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۸۰

۳۴ بازديد


شدم پير از فراق نوجواني
كه برهم ميزند چشمش جهاني
كحيل طرفه سود الذوايب
خضيب كفه رخص البناني
برآيد فتنه ها از چشم مستش
كه نايد از قضاي آسماني
قسي الحاجب القاسي فؤاده
فصيح قوله عذب البياني
بديع است اينكه سازد تلخكامم
بآن شكر لبي شيرين زباني
فريد في ملاح ليس كفوه
وحيد ماله في الحسن ثاني
تو چشم مردمي و مردم چشم
تو جان اسرار را جان جهاني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد