غزل شماره ۱۸۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۸۲

۳۶ بازديد


اي كه با نور خرد نور خدا ميجوئي
خويش بين عكس نظر كن به كجا ميپوئي
چيست ماهيت و مرآت چه عين ثابت
حد تقريب نهند اهل حقيقت سوئي
مطربار است برو راه مخالف بگذار
چند از اين پرده بعشاق نوا ميگوئي
خار اين باغ عزيز است چو گل خوارمبين
تا كه از گلشن توحيد بيابي بوئي
هرچه زيبنده ز چيزيست مخواه از دگري
سيمي از روئي و آهن صفتي از روئي
خضر خطت كه خورد آب حيات از دهنت
بين كه پهلو زندش اهرمن گيسوئي
آن چنان طوطي اسرار شدي نغمه سرا
كه همه دفتر ارباب خرد ميشوئي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد