دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۳ ۳۵ بازديد
«برندهٔ جايزهٔ ادبي رحمان بابا»
اي ناله!
سالهاست كه بيرون جهي ز دل،
هنگامهساز و گرم
پُر سوز و آتشين
شبها به گاه تيرگي مرگبار غم
از گيرودار دهر،
وز دست رنجها،
درپيچوتاب موج سبكسيرِ آهِ من،
زي آسمان به سوز تمنا شدي بلند
پُردرد و شعلهخيز،
تند و شررفزاي
ليكن نسوخت پردهٔ پندار گرميات
برقي نزد شرارهات اندر نگاه من
ني سوختي سپهر
ني كاخ قدرتش
ني رخنه كردهاي به دل پاسبان او
تا چند و تا كجا؟
در بند آن و اين:
محبوس وهم و ترس
گرفتار مهر و كين؟
اي ناله!
يا خموش و يا آسمان بسوز!
تا باز گردد آن سوي اين پرده راه من.
در آن بلندجاي
از قدسيان عرش
وز محرمان بزم حقيقت كنم سؤال
كاي آنكه رستهايد ز غوغاي مهر وكين
آنجا چرا چنان؟
اينجا چرا چنين؟
كابل ۴/٢/١٣٣۸
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد