اي ناله!

مشاور شركت بيمه پارسيان

اي ناله!

۳۵ بازديد

«برندهٔ جايزهٔ ادبي رحمان بابا»
اي ناله!
          سال‌هاست كه بيرون جهي ز دل،
هنگامه‌ساز و گرم
پُر سوز و آتشين
شب‌ها به گاه تيرگي مرگبار غم
از گير‌و‌دار دهر،
وز دست رنج‌ها،
درپيچ‌و‌تاب موج سبك‌سيرِ آهِ من،
زي آسمان به سوز تمنا شدي بلند
پُر‌درد و شعله‌خيز،
تند و شررفزاي
ليكن نسوخت پردهٔ پندار گرمي‌ات
برقي نزد شراره‌ات اندر نگاه من
ني سوختي سپهر
ني كاخ قدرتش
ني رخنه كرده‌اي به دل پاسبان او
تا چند و تا كجا؟
در بند آن و اين:
محبوس وهم و ترس
                      گرفتار مهر و كين؟
اي ناله!
         يا خموش و يا آسمان بسوز!
تا باز گردد آن سوي اين پرده راه من.
در آن بلندجاي
از قدسيان عرش
وز محرمان بزم حقيقت كنم سؤال
كاي آن‌كه رسته‌ايد ز غوغاي مهر وكين
آن‌جا چرا چنان؟
اين‌جا چرا چنين؟
كابل ۴/٢/١٣٣۸
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد