دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۳ ۳۴ بازديد
اينسان كه شعلهخيز بوَد نالههاي من
پُر آتش است سينهٔ دردآشناي من
گر دلنشين بوَد سخنانم شگفت نيست
هر دم بلند ميشود از دل صداي من
آن راز سر به مُهر كه داغ دل من است
من دانم و دل من و داند خداي من
دعوت مكن زمانه به جاه و حشم مرا
هرگز بر استخوان ننشيند هماي من
مشاطهٔ روان من انديشهٔ نكوست
دل بيغبار آينهٔ قدنماي من
دايم بزرگ و پاك چو روح فرشته باش
اي آرزو ز توست همين التجاي من
«بارق» ز فيض ذوق تكاپو به كوي دوست
برگ گل است آبله در زير پاي من
كابل ١١/١٢/١۳۳۴
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد