بلا ردِّ بلا

مشاور شركت بيمه پارسيان

بلا ردِّ بلا

۳۵ بازديد


روزي چپكي  از زبر شاخ به پا شد
تا طعمهٔ نغزي به كف آرد به هوا شد
بر نول كج و پنجهٔ خونريز نظر كرد
مغرور به اسباب شكار ضعفا شد
در جست‌و‌جوي صيد نگاهي به زمين كرد
بر سبزگكي صعوگكي جلوه‌نما شد
آن‌گونه فرو شد به سرش تيز كه گويي:
تيري ز كمان جانب آن‌صعوه رها شد
بگرفت به سرپنجهٔ بيداد گلويش
محشر به سر صعوهٔ بيچاره به پا شد
تا خواست چپك نقشهٔ شومش شود انجام
يكباره فرو نعره‌زنان باز قضا شد
با پنجه چنان سخت بزد مغز چپك را
كآن صعوه ز پنجال  چپك رَست و رها شد
آن‌دم نفس خويش به راحت به در آورد
گفتا:«چه عجب شد كه بلا ردِّ بلا شد»
كابل مرداد ١۳۳۲


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد