كاش!

مشاور شركت بيمه پارسيان

كاش!

۳۶ بازديد


پهن‌دشتي است اين‌جهان و در آن
از حوادث هزار شيب و فراز
آدمي رهروي است آبله‌پا
عمر كوتاه و آرزوش دراز

گلشن آرزوش باغ دلي است
كه گلش سيلي خزان نخورَد
بار و بندي ز اين و آن نبود
منت لطف باغبان نبرد

دل به دوشيزگان باغ دهد
جام نرگس به سر فراز كند
جلوهٔ گل برهنه‌تر بيند
ديده را آشناي راز كند

رمز خوش جلوگي بداند و زآن:
هنر دلبري بياموزد
زآفتاب حقيقتي كه در اوست
چهره در بزم جان بر‌افروزد

ليك عمري برفت و راه نيافت
به سرا پردهٔ وصال نشد
يك‌قدم ره به راه دوست نرفت
تا كه صد بار پايمال نشد

جان به جانان رسيده‌بود وليك
آن‌چه افزود اضطراب ورا
نفس از تيرگيّ كالبدش
تيره‌ابري شد آفتاب ورا

كاش در بند تن نبود كسي
كاش اين‌كالبد نبود و غمش
غم چاقيّ و لاغري دارد
سوختم؛ سوختم ز بيش و كمش!!
كابل، ١١/۹/١۳۳٧


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد