ننگ هستي

مشاور شركت بيمه پارسيان

ننگ هستي

۳۸ بازديد

اي روزگار شوم!
بر اخترم به ديدهٔ آلوده ننگري
كاندر نگاه روشن صافي سرشته‌اي.
خورشيد زاده‌است
پاكيزه‌گوهري كه ز چشم فرشته‌اي
بر برگ‌هاي گلشن قدس اوفتاده‌است.
باري به‌هوش باش!
لوث نگاه اهرمنان سيه‌درون
هرگز غبار ديدهٔ پاكان نمي‌شود
وين‌اختر مراد
در تيره‌شب ز قافله پنهان نمي‌شود
چون شعلهٔ حسد به دل مردِ بدنهاد.
در آسمان دهر
من آن‌ستاره‌ام كه گريزد ز نور من
اشباح رهزنان سيه‌دل به تيرگي
تا در كمينگهي
بر شبروان باديه يابند چيرگي
ليكن نمي‌رسند به اين‌كوره‌ره گهي!
اي مدعي بيا!
دل را بري ز لوث گمان دار كاين‌گنه
تا حشر ننگ هستي ارباب تهمت است
بر من حسد مبر!
نور چراغ سينهٔ من از محبت است
وين شعله افتخار وجود ابوالبشر!
كابل، آذر ١۳۴۰
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد