همسفر

مشاور شركت بيمه پارسيان

همسفر

۳۵ بازديد


ديشب چمن خيال گل كرد
يا شاهد شعر جلوه‌گر بود؟
ني، ني، غلط است، گلشن عشق:
جولانگه مردم نظر بود
زيباچمني چو فكر شاعر
آيينهٔ حُسن خودنگر بود
دامان هوا ز لطف شبنم
از روح فرشته شسته‌تر بود
در هر رگ گل فروغ مهتاب
روشنگر آيت هنر بود
هر لؤلؤ شبنم: عكس مه داشت
آغوش ستاره پُر قمر بود
آري: وزش نسيم گل‌ها
آهسته ولي جنون‌اثر بود
من پاي گلي نشسته سرشار
بلبل سر شاخ نغمه‌گر بود
گرميِّ اميد و آتش شوق
هر لحظه به سينه شعله‌ور بود
دل آمدنش خيال مي‌بست
جز عشق ز هر چه بي‌خبر بود
مژگان به رهش ستاره مي‌ريخت
در سينهٔ آسمان شرر بود
يك‌بار تكان گلبنم خواند
ديدم كه قيامتي دگر بود
خورشيد ز سايهٔ گلي خاست
يا حور به جامهٔ بشر بود؟
يا او كه دلم به انتظارش:
هر لحظه به فكر صد خطر بود
آري! به خدا بت من آن‌جا
چون نور به ديده جلوه‌گر بود
سرشار و به حُسن خويش مغرور
مي بر كف و نشئه‌اش به سر بود
پيمانه به من گرفت و خنديد
وآن هر دو لبش ز باده تر بود
گفتم: نستانم ار نگويي:
كاين‌جا به منت كه راهبر بود؟
گفتا: به سلامت كسي نوش!
كآزادي و عشقش همسفر بود
زين‌بيش نمي‌توان سخن گفت
در عالم هوش همين‌قدر بود
كابل، ۵/۵/١٣٣۵


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد